محمد بن على ظهيرى سمرقندى

230

سندباد نامه ( فارسى )

روباه گفت : اكنون هنگام رفتن و سر خويش گرفتن است . تا كار به دم و گوش و زبان و دندان بود « 1 » ، صبر كردم ، اكنون كارد به استخوان و كار به جان رسيد ، تأخير و توقّف را مجال نماند و نطاق طاقت بگسست . از « 2 » جاى بجست و به تك از در شارستان بيرون جست و گفت « 3 » : بيت چون كار به جان رسيد بگشادم راز * بارى نشوم به خون خويشم انباز « 4 » كار من امروز همين مزاج دارد . بر همه عقوبت‌ها صبر توانم كرد ، مگر بر دل شكافتن و با « 5 » اين همه فرمان خداوند راست « 6 » . مصراع « 7 » گر عفو كنى بكن كه وقت اكنونست شاه از پسر پرسيد كه پاداش كردار نامحمود اين بدكردار بىعاقبت چيست ؟ گفت : بر زنان كشتن نبود ، خاصّه كه قتل به حكم شرع وجوب ندارد . امّا به نزديك « 8 » من آنست كه موى او بسترند و روى او سياه كنند و بر خرى سياه نشانند و گرد شهر بگردانند « 9 » و منادى فرمايند كه هركه با ولى نعمت خويش خيانت انديشد « 10 » ، جزاى او اين باشد . پس مثال فرمود تا هم برين گونه تأديب در باب او تقديم كردند « 11 » . بيت جزاى نكويى بود هم نكو * چنان چون جزاى بدى هم بدى قال اللّه تعالى : وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها 1 . شاه روى به سندباد آورد و گفت : اين منّت از تو داريم يا از فرزند خويش ؟ سندباد گفت : اين منّت از ايزد تعالى بايد داشت كه همهء كارها به حكم اوست . قوله تعالى : يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ و يَحْكُمُ ما يُرِيدُ 2 . حوادث به امر او نازل شود و وقايع به حكم او نافذ گردد و « 12 » هيچ آفريده را از تقدير

--> ( 1 ) . آتش : به دم و گوش و بدندان و زبان بود ( 2 ) . آتش : و از ( 3 ) . آتش : مىگفت ( 4 ) . آتش : مصراع دوم ندارد ( 5 ) . آتش : به ( 6 ) . ازمير : حكم و فرمان پادشاه را باشد چه بزرگان گفته‌اند كه العفو عند الاقتدار من علو الاقدار ( 7 ) . آتش : بيت ( 8 ) . آتش : نزديك ( 9 ) . ازمير : « بر خرى سياه . . . بگردانند » ندارد ( 10 ) . آتش : خانهء خداوند خيانت كند ( 11 ) . آتش : پس خيانت را برين نسق انتقام كردند ( 12 ) . آتش : واو ندارد